سيد علي اكبر قرشي

67

قاموس قرآن ( فارسي )

گرفت . اين كنايه از تكبّر است . اين كلمه يك بار بيشتر در قرآن نيست . مقام شامخ ، حسب شامخ نيز گفته شده در زيارت وارث هست « اشهد انّك كنت نورا فى الاصلاب الشّامخة » . شمأز : تنفّر . * ( « وَإِذا ذُكِرَ الله وَحْدَه اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ » ) * زمر : 45 . چون خدا به وحدانيت خوانده شود دلهاى آنان كه بقيامت ايمان ندارند رميده و متنفّر شود . آن به عكس شادمان شدن است چنان كه در ذيل آيه آمده * ( « وَإِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِه إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ » ) * . اين لفظ در قرآن تنها يك بار آمده است . شمس : خورشيد . اين كلمه سى و سه بار در قرآن مجيد آمده و قرآن بذكر آن اهميت بسيار قائل است و پيوسته با الف و لام عهد ذكر شده مگر در آيهء * ( « لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَلا زَمْهَرِيراً » ) * انسان : 13 . خورشيد بامر خدا مسخر و رام شده است * ( « وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُسَمًّى » ) * رعد : 2 . و آن از آيات قدرت خداوند است * ( « وَمِنْ آياتِه اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ . . . » ) * فصلت : 37 . [ حركت خورشيد ] * ( « وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ) * . . . * ( لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَكُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ » ) * يس : 38 و 40 . « مستقر » روى قاعدهء عربيت ميتواند مصدر ميمى ، اسم زمان و اسم مكان باشد . لام آن بمعنى الى يا براى غايت است . نگارنده ترجيح مىدهم كه آن مصدر ميمى و لام براى غايت باشد يعنى : خورشيد تا قرار يافتن و خاموش شدن خويش جارى و روان است ( يا بقرار گاهش روان است ) ولى آيه زير احتمال مصدريّت را تقويت مىكند : * ( « وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُسَمًّى » ) * رعد : 2 . در آيهء دوم فرموده : خورشيد قدرت آن را ندارد كه به ماه برسد و شب از